محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3036

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عمر بن سعد بود و بجز نگهبانان سالارى سوارانى را كه اسبشان نيز زره داشت به او داده بود ) به زيد بن سفيان گفت : « اين حر بن يزيد است كه آرزوى هماوردى وى داشتى . » گفت : « خوب » و سوى او رفت و گفت : « اى حر ، هماوردى مىكنى ؟ » گفت : « بله » و به دو پرداخت . گويد : از حصين بن تميم شنيدم كه مىگفت : « به خدا با حر هماوردى كرد ، گويى جانش در كفش بود . » وقتى رو به رو شدند ، حر مهلتش نداد و خونش بريخت . » يحيى بن هانى گويد : نافع بن هلال پيكار مىكرد و مىگفت : « من جمليم ، من بر دين عليم . » گويد : مردى به نام مزاحم پسر حريث سوى وى آمد و گفت : « من بر دين عثمانم . » گفت : « بر دين شيطانى . » و به دو حمله برد و خونش بريخت . گويد : عمرو بن حجاج بانگ برآورد كه اى احمقان مىدانيد با كيها جنگ داريد ؟ با يكه سواران شهر كه گروهى جانبازند . هيچكس از شما با آنها هماوردى نكند ، آنها كمند و چندان دوام نخواهند كرد . به خدا اگر با سنگ بزنيدشان مىكشيدشان . عمر بن سعد گفت : « راست گفتى ، رأى درست همين است . » و كس سوى قوم فرستاد و تأكيد كرد كه هيچكس از شما هماورد يكى از آنها نشود . زبيدى گويد : عمرو بن حجاج را شنيدم كه وقتى نزديك ياران حسين رسيده بود مىگفت : « اى مردم كوفه به اطاعت و جماعت خويش پاى بند باشيد و در كشتن كسى كه از دين بگشته و خلاف پيشوا كرده ترديد مياريد . » حسين به دو گفت : « اى عمر و پسر حجاج ، كسان را بر ضد من تحريك مىكنى ؟